منوی اصلی
 
  بقعه صاحب الامر تبریز
بقعه صاحب الامر تبریز

بقعه صاحب الامر تبریز معبدی از عهد مهرپرستی است .بقعه صاحب الامر واقع در کنار مهران رود، در داخل شهر تبریز خانقاه مهرپرستان بوده است. نام مهران رود (میثان/میدان رود) و اسطوره قربانی مهرپرستانه گاو در کنار نام بقعه "صاحب الامر (منجی موعود= عنوان ایزد مهر/میثه/مسیح/مهدی)" گواه صادقی بر این نظر می باشند. گرچه منابع تاریخی مربوطه حافظه شان از عهد اوزون حسن آق قویونلو و شاه طهماسب صفوی فراتر نمی روند. در ذیل مقاله تحقیقی عبدالعلی کارنگ را در این باب از دایره المعارف شهر تبریز در ذیل نقل می نمائیم در این باب ما مطالبی را کنه در باب اسطوره این بقعه اضافه می نمائیم که ایشان به واساطه عدم آشنایی کافی از کنه اساطیر مربوط به ایزد مهر آنها را ناگفته گذاشته است. شباهت اساسی داستان گاو قربانی آن را با سنن قربانی گاو توسط خدا/سئوشیانت منجی یعنی میر (امیر، مهر؛ اسماعیل تورات و قرآن) در نزد کردان یزیدی (ایزد دوستان در اساس مهرپرستان) بسیار جالب و آشکار است. یزیدیان در مراسم قباخ (گاو قربانی خدا) گاوی فراری را طی مراسمی بین مقبره شیخ شمس (خورشید) و شیخ عدی (ایزد چشمه ساران) که هر دو وجوهی از خود ایزد مهر (میر) هستند، برای این ایزد گاوی قربانی می نمایند. فرقه صوفیان علوی بکتاش ولی (ایزد یاور ومیانجی) و بوگومیلهای بوسنی (ایزد دوستان) باز ماندگان مهرپرستی قدیم در دوسوی غرب و شرق امپراطوری بزرگ عثمانی بوده اند. نام بکتاش ولی در خود ایران به صورت پوریای ولی (فرزند و نائب) قهرمان اساطیری زورخانه ها بر جای مانده است. نظر به سنن اوستایی و ودایی نام مؤبدانی که ائیریامن (دوست=مهر) نامیده می شده اند و نامشان به خورشید نیز اطلاق میگردیده است، مؤبدان معابدخورشیدی بوده اند؛ احتمالاً آتشی در محراب هم به نشانه خورشید می افروخته اند که به تدریج به ایزد آتش (آذر) تعلق گرفته است که مؤبدانش آثرون (آتربان= نگهبان آتش) خوانده می شدند. در این رابطه گفتنی است در عهد باستان هردو بزرگ جنگ آریایی ها یعنی ایز خورشید مهر و ایزد رعد ورثرغنه را تحت نام بهرام (رامش دهنده نیک) آورده اند. از این میان آن بهرامی که آتشکده ها به وی اختصاص داشته همان ایزد مهر است چه از جمله آتشکده مزار شریف در جوار بلخ که به نامهای ونابک و فرنبغ (دوستدار خدا) نامیده میشده است بعدا در عهد مسلمین مقبره علی ولی الله (در واقع الِ [خدای] یاور الله) تصور شده است. و این همان لقب ایزد مهر ( در مقام حضرت میر/امیر المؤمنان) ملقب به اوخشیت نمنگهه (=پرورنده نماز) است که با سماجت سنتهای کهن ایرانی وارد اذان نماز شیعیان گردیده است. حتی عنوان اسدالله غالب نیز که لقب علی بن ابی طالب به شمار آمده اساساً متعلق به ایزد مهر (هرمس= شیر) بوده است. ایزد مهر همچنین به همراه آلب ارسلان سلجوقی تاریخی در نقش امیرارسلان نامدار قهرمان اسطوره عامیانه امیر ارسلان (شیر نامور مهر/شمس پسر ملک شاه) و ملکه فرخ لقا (ماه/قمر) دختر پطرس (سنگ) گردیده است که به وضوح یاد آور مشیه (مثیه/مهر/خورشید) و همزاد مزدوجش مشیانه (مثیانه/مهریانه/ماه) زادگان صخره است که مطابق کتب پهلوی ابتدا به شکل دو ساقه ریواس بهم آمیخته رسته بوده اند. می دانیم ایزد مهر در نقش سوشیانت میانی در اوستا مسما به اوخشیت نمنگهه (خورشید نامی پرورنده نماز) و هوشیدر مه (بزرگ درخشان) است. مطابق نوشته نادر میرزا در کتاب تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز در زمان اوزون حسن در جوار همان مکان بقعه صاحب الامر یک خانقاه (در اصل خونگاه یعنی مهرابهً "ایزد و منجی درخشان= مهر") قرار داشت که به امر اوزون حسن به عمارت و آبادانی آنها پرداخته شده بود. مقالهً تحقیقی عبدالعلی کارنگ در بارهً بقعهً صاحب الامر از این قرار است:
بقعهء صاحب الامر
بقعه يا مقام صاحب الامر در جانب شرقی ميدان صاحب آباد قرار گرفته است.
يک گنبد و دو منارهء بلند دارد. نخست مسجد سلطنتی شاه طهماسب صفوی بود. در سال 1045 قمری به وسيلهء سپاهيان سلطان مراد چهارم تخريب شد. پس از عقب نشينی عثمانيان دو باره آباد گرديد. در زلزلهء شديد سال 1193 ه. ق ، باز فرو ريخت. در سال 1208 به وسيلهء جعفر قلی خان دنبلی ملقب به باتمانقليچ پسر احمد خان تجديد بنا يافت4.در 1265 ه.ق ، حادثه ای در اين مسجد روی داد که عوام الناس را که به علت بنای نخستين اين مسجد از طرف پادشاه شيعهء صفوی بدان علاقمند بودند بيشتر علاقمند ساخت. نادر ميرزا در اين خصوص می نويسد:
قصابی در وسط ميدان صاحب الامر می خواست گاوی ذبح کند،گاو از زير دست وی در رفت و به مقام صاحب الامر گريخت، قصاب ريسمانی برد و در گردن گاو انداخت تا او را بيرون بکشد، گاو زور داد و قصاب به زمين خورد و در حال قالب تهی کرد. در اين حال حال بانگ صلوات مردم بلند شد و اين امر معجزتی تلقی گرديد. بازار را تا يکماه آذين بستند، تبريزشهر صاحب الامر به شمار آمد و مردم خود را از پرداخت ماليات و توجه به حکم حاکم معاف دانستند.گاو را به منزل آقا مير فتاح بردند، مردم دسته دسته با نذر و نياز به زيارت گاو رفتند و به شرف سم بوسيش نائل گرديدند. در ظرف يک ماه موئی بر بدن گاو باقی نماند و همه به تبرٌک رفت.
مسجد نيزمورد عنايت خاص قرار گرفت، کور و گنگ و لنگ غرفه ها و شاه نشين های آن را پر کرد.هر روز معجزه و آوازه ای تازه بر سر زبانها افتاد، بزرگان پرده و فرش و ظرف می فرستادند، کنسولگری انگليس هم چهل چراغی فرستاد که هم اکنون زير گنبد مسجد ويزان است.
حشمت الدوله حاکم شهر از بيم عوام درمانده بود، قضا را گاو مرد و غوغا اندکی فرو نشست، اما از برکت وجود عوام نان غوغائيان مدتها تو روغن بود.
در 1266 ه. ق ، ميرزا علی اکبر خان مترجم کنسولگری روس که مردی ثروتمند بود به آئينه بندی قسمتی از بقعه و دهليز و تعميرات آن اقدام کرد و صحن و مدرسهء کنونی را احداث و موقوفاتی برای آنها تعيين نمود. نام اين صحن و مدرسه که در سال 1345 ه. ق ، بدون توجه به اهميت و حيثيت تاريخی آن در نتيجهء امتداد يافتن خيابان دارائی تخريب شد در بدو تاًسيس اکبريه بود6.ملی بعد ها صحن مقام صاحب الامر خواندهشد. يکبار نيز در سال 1326 شمسی از محل عطايای شاهانه تعميراتی در قسمتهای مختلف آن مدرسه به عمل آمد اما افسوس کع عدم توجه شهرداری اين بنا را نيز مانند چند بنای جالب اين شهر از بين برد، ناگفته نماند که در مدخل دهليز و اندرون بقعه دو طاق مرمری از زمان شاه طهماسب صفوی باقی و پا برجاست.
بلندی طاق مرمری مدخل دهليز يا کفشکن که از بيرون نظر هر بيننده ای را به خود جلب می کند 5/3 متر است. اين طاق از سه قطعه سنگ ترکيب يافته است، دو پايه و يک طاق بزرگ يکپارچه به عرض 220 و بلندی 175 سانتی متر. بلندی پايه ها 175 و عرض آنها 32 سانتی متر است. سطح بيرونی طاق و پايه ها را گل و بوته و اسليمی و ختائی برجستهء دل انگيزی پوشانده است و فقط در بالای طاق، عبارت« بسم الله الرحمن الرحيم» در وسط ترنج بيضی شکل منکسری به خط ثلث نقر گرديده است.
سنگنبشتهء مرمرينی که در جانب شمالی اين طاق بر روی ديوار نصب شده 40 سانتيمتر و بلندی 120 سانتيمتر عرض دارد و مطالب ذيل به طور برجسته در آن حک شده است:« چون همگی توجه عاطر خير تاًثير همايون ما به حصول مطالب و رفاهيت کافهء رعايا و بر دفع ورفع بدع و نامشروعات متعلق و مصروف است لهذا شمه ای از عنايت نيرٌ شاهانه بر ساحت حال رعايای دارالسلطنهء تبريز پرتو انداخته، تمغای کيالٌی برنج و زغال بازار را منع فرموديم و بر حکام و کلانتران و متصديان و مستاًجران و مستوفی و مقطعی وجوه آنجا ابواب باز يافت و اخذ تمغاوات مذکوره را مسدود».
بلندی طاق مرمری مدخل بقعه 3 متر و عرض آن 180 سانتيمتر است. اين طاق نيز سه پارچه است، دو پايه و يک طاق، بلندی پايه ها 150 و عرض آنها 30 سانتيمتر است که قسمت اصلی طاق برروی آنها استوار شده و در بالای آن عبارات« قال الله تبارک و تعالي: و ان المساجد لله، فلا تدعوا مع الله احداً، و لمٌا قام عبدالله يدعوه کادوا يکونوا عليه لبداً  . کتيبه علاالدين».
اين کتيبه همچنانکه از رقم آن نيز معلوم می شود به خط علاءالدين تبريزی خطاط معروف زمان شاه طهماسب صفوی است.
قسمتی از سنگهای مرمری که در بنای اصلی به کار رفته بود پله و سنگ فرش آستانه و دهليز بقعه را تشکيل می دهد. در وسط بقعه صندوق چوبی مشبکی گذاشته اند که معمولاً روی قبر گذاشته می شود ولی زير آنقبری وجود ندارد و فقط وسيله ای است برای اغوای عوام و جلب آنان به زيارت بقعه.
ديوار های داخلی بقعه يا به عبارت بهتر مسجد، تزئينات متعددی دارد که از آن جمله است کتيبه های برنزی برجسته ای متضمن عبارات « يا مفتح الابواب، يا من مفتح هوالابواب و به ثقتی و فتوحي، يا کافی المهمات، الهم صل علی النبی محمد المصطفی و علی المرتضی و فاطمة البتول والحسن و الحسين و علی و محمد الباقر» در دست راست و عبارات « يا رفيع الدرجات، يا قاضی الحاجات، جعفرالصادق و موسی الکاظم و علی و التقی و علی و الحسن و المهدی صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين، فی 1201 من الحجرة» در دست چپ.
سالها قبل از وقوع معجزهء پناهنده شدن گاو، در بين عوام الناس شايع بوده که کسی حضرت امام عصر(ع) را به روًيا و يا به عيان در محراب آن مسجد ديده است ، از همان زمان بر جلو محراب نرده ای کشيده وپرده ای انداخته اند که چشم کسی بدان نيفتد و پای احدی بدان نرسد.بالای طاق محراب هم آئينه بندی شده، اکنون عوام به خصوص زنانبه قصد قربت از دور و نزديک به زيارت بقعه می آيند و از نرده و پردهء محراب حاجت می طلبند و بر اين و آن بوسه می زنند.
مسجدی نيز در جانب شمالی دهليز بقعه واقع شده است که آن مسجد صاحب الامر يا مسجد شيخان يا مسجد ثقةالاسلام گويند. اين مسجد در ساليان پيش رونقی داشت اما اکنون متروک است و جز چند صباحی از ماههای محرم داير نيست. تکميل بنای مزبور در سال 1265 ه. ق ، اتفاق افتاده و امامت آن با مرحوم ميرزا محمد شفيع ثقة الاسلام پيشوای شيخيه( جد مرحوم ثقة الاسلام شهيد) بود.
مرحوم ميرزا علی آقا ثقة الاسلام در رسالهء « تاريخ امکنهء شريفه و رجال برجسته» شرح ذيل را که حاوی اطلاعات ارزنده ای در بارهء مسجد مزبور است آورده:« در سمت شمالی مقام جای مسجدی بوده که معمرين وجود آن را نقل می کنند که ايوانی بود بی سقف که حضرت جد امجد حاج ميرزا محمد شفيع ثقةالاسلام اعلی الله مقامه در تاريخ هزار و دويست و شصت و پنج همانجا را تعمير کرده و مبالغی بر آن افزوده اند و فعلاً مسجدی عالی است و بنا به گفتهء معمرين معادل جای دو گنبد از طرف غربی همان مسجد سابقاً محل مسجد بوده که بعد جد مرحوم ازجانب شرقی وشمالی بر آن افزوده است.
بعد در تاريخ هزار و دويست و نود و يک از طرف شرقی مسجد عمارت جديد کرده و يک طاق نيز افزودند و مسجد زمستانی ديگر در جانب شرقی مسجد احداث کردند، بعد ذلک در سال هزار و سيصد و ده هجری که سال و بائی عام بود، حضرت والد ماجد حاج ميرزا موسی آقای ثقةالاسلام اعلی الله در جته به واسطهء شکست فاحشی که در آن طاقهای جديدالاحداث و مسجد زمستانی واقع شده بود مجدداً يک جرگه طاق احداثی را با مسجد زمستانی برداشته به وسعت مسجد افزودند و مسجد زمستانی موقوف شد و فعلاً مسجدی چهار ستون سنگی عرض و شش ستون طول و طول آن به قبله افتاده و مقام نيز در سوی قبلهء همين مسجد است و ما بين اين مسجد و مقام، رواق مقام واقع شده که از متعلقات مقام و در حکم دهليز اصل مقام است.
از نوشته های تاريخ داری که در منضمات مقام هنوز باقی مانده و نوشته ای بر بالای سر در مدرسهء اکبريه که روی به مغرب و مشرف به ميدان صاحب آباد يا صاحب الامر می باشد. اين نوشته در روی گچ کنده شده و عبارت است از:
اين بارگاه کيست که گويند بيحراس
کی 2 اوج عرش سطح حضيض ترا مماس
در بالای اين بيت عبارت« استاد جبار 1271 » و در زير بيت عبارت« عمل تبريزي» نوشته شده است.